منجمی به خانه در آمد. یکی مرد بیگانه را دید با زن او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود گفت:
روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.
حکایت شمارهی ۱۱ · ۱ دقیقه خواندن
منجمی به خانه در آمد. یکی مرد بیگانه را دید با زن او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحبدلی که بر این واقف بود گفت:
روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.