حکمت شماره‌ی ۱۰ · ۱ دقیقه خواندن

هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد…

هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی، به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود.

رازی که نهان خواهی، با کس در میان منه وگرچه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد، همچنین مسلسل.

روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.

باب هشتم در آداب صحبت

  1. ۱مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال.
  2. ۲موسی، علیه السلام، قارون را نصیحت کرد که:
  3. ۳دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند:
  4. ۴علم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.
  5. ۵عالم ناپرهیزگار کور مشعله‌دار است.
  6. ۶ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد.
  7. ۷سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست.
  8. ۸رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر…
  9. ۹به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان که آن به…
  10. ۱۰هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد…
  11. ۱۱دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید، مقصود وی جز آن نیست که دشمنی…
  12. ۱۲سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.
  13. ۱۳هر که با دشمنان صلح می‌کند سر آزار دوستان دارد.
  14. ۱۴چون در امضای کاری متردد باشی آن طرف اختیار کن که بی آزارتر بر آید.
  15. ۱۵بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.
  16. ۱۶هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عز و…
  17. ۱۷نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی…
  18. ۱۸خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد.
  19. ۱۹دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و زاهد بی علم.
  20. ۲۰پادشه باید که تا به حدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نماند.
  21. ۲۱بدخوی در دست دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگ عقوبت او خلاص…
  22. ۲۲چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاده است، تو جمع باش.
  23. ۲۳دشمن چو از همه حیلتی فرو ماند، سلسلهٔ دوستی بجنباند، پس آنگه به دوستی…
  24. ۲۴سر مار به دست دشمن بکوب که از احدی الحسنیین خالی نباشد:
  25. ۲۵خبری که دانی که دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد.
  26. ۲۶پادشه را بر خیانت کسی واقف مگردان، مگر آنگه که بر قبول کلی واثق باشی…
  27. ۲۷هر که نصیحت خودرای می‌کند، او خود به نصیحتگری محتاج است.
  28. ۲۸فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر، که این دام زرق نهاده است و آن دامن…
  29. ۲۹متکلم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.
  30. ۳۰همه کس را عقل خود بکمال نماید و فرزند خود بجمال.
  31. ۳۱ده آدمی بر سفره‌ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند.
  32. ۳۲هر که در حال توانایی نکویی نکند، در وقت ناتوانی سختی بیند.
  33. ۳۳هر چه زود بر آید، دیر نپاید. خاک مشرق شنیده‌ام که کنند / به چهل سال…
  34. ۳۴کارها به صبر بر آید و مستعجل به سر در آید.
  35. ۳۵نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی، نادان نبودی.
  36. ۳۶هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست، بدانند که نادان…
  37. ۳۷هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.
  38. ۳۸مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی…
  39. ۳۹از تن بی‌دل طاعت نیاید و پوست بی‌مغز را بضاعت نشاید.
  40. ۴۰نه هر که در مجادله چست، در معامله درست.
همه‌ی ۱۰۹ حکایت این باب ←