چنین یاد دارم که سقای نیل · ۱ دقیقه خواندن

حکایت ذوالنون مصری

روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.

باب چهارم در تواضع

  1. ۱ز خاک آفریدت خداوند پاک
  2. ۲یکی قطره باران ز ابری چکید
  3. ۳جوانی خردمند پاکیزه بوم
  4. ۴شنیدم که وقتی سحرگاه عید
  5. ۵شنیدستم از راویان کلام
  6. ۶فقیهی کهن جامهٔ تنگدست
  7. ۷یکی پادشه‌زاده در گنجه بود
  8. ۸شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت
  9. ۹شنیدم که فرزانه‌ای حق پرست
  10. ۱۰سگی پای صحرانشینی گزید
  11. ۱۱بزرگی هنرمند آفاق بود
  12. ۱۲کسی راه معروف کرخی بجست
  13. ۱۳طمع برد شوخی به صاحبدلی
  14. ۱۴ملک صالح از پادشاهان شام
  15. ۱۵یکی در نجوم اندکی دست داشت
  16. ۱۶به خشم از ملک بنده‌ای سربتافت
  17. ۱۷ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
  18. ۱۸گروهی برآنند از اهل سخن
  19. ۱۹عزیزی در اقصای تبریز بود
  20. ۲۰یکی را چو سعدی دلی ساده بود
  21. ۲۱شنیدم که لقمان سیه‌فام بود
  22. ۲۲شنیدم که در دشت صنعا جنید
  23. ۲۳یکی بربطی در بغل داشت مست
  24. ۲۴شنیدم که در خاک وخش از مهان
  25. ۲۵کسی مشکلی برد پیش علی
  26. ۲۶گدایی شنیدم که در تنگ‌جای
  27. ۲۷یکی خوب‌کردار خوش‌خوی بود
  28. ۲۸چنین یاد دارم که سقای نیل