حکایت · ۱ دقیقه خواندن

قضا را من و پیری از فاریاب

روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.

باب سوم در عشق و مستی و شور

  1. ۱خوشا وقت شوریدگان غمش
  2. ۲تو را عشق همچون خودی ز آب و گل
  3. ۳چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
  4. ۴شنیدم که وقتی گدازاده‌ای
  5. ۵شنیدم که بر لحن خنیاگری
  6. ۶یکی شاهدی در سمرقند داشت
  7. ۷یکی تشنه می‌گفت و جان می‌سپرد
  8. ۸چنین نقل دارم ز مردان راه
  9. ۹شنیدم که پیری شبی زنده داشت
  10. ۱۰یکی در نشابور دانی چه گفت
  11. ۱۱شکایت کند نوعروسی جوان
  12. ۱۲طبیبی پری چهره در مرو بود
  13. ۱۳یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
  14. ۱۴میان دو عم زاده وصلت فتاد
  15. ۱۵به مجنون کسی گفت کای نیک پی
  16. ۱۶یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
  17. ۱۷قضا را من و پیری از فاریاب
  18. ۱۸ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست
  19. ۱۹رئیس دهی با پسر در رهی
  20. ۲۰ثنا گفت بر سعد زنگی کسی
  21. ۲۱یکی را چو من دل به دست کسی
  22. ۲۲اگر مرد عشقی کم خویش گیر
  23. ۲۳شکر لب جوانی نی آموختی
  24. ۲۴کسی گفت پروانه را کای حقیر
  25. ۲۵شبی یاد دارم که چشمم نخفت