روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.
گزیری به چاهی در افتاده بود · ۱ دقیقه خواندن
حکایت شحنه مردم آزار
باب اول در عدل و تدبیر و رای
- ۱شنیدم که در وقت نزع روان
- ۲ز دریای عمان برآمد کسی
- ۳نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
- ۴شنیدم که فرماندهی دادگر
- ۵شنیدم که دارای فرخ تبار
- ۶تو کی بشنوی نالهٔ دادخواه
- ۷خبر یافت گردنکشی در عراق
- ۸یکی از بزرگان اهل تمیز
- ۹در اخبار شاهان پیشینه هست
- ۱۰شنیدم که بگریست سلطان روم
- ۱۱خردمند مردی در اقصای شام
- ۱۲مها زورمندی مکن با کهان
- ۱۳چنان قحط سالی شد اندر دمشق
- ۱۴شبی دود خلق آتشی برفروخت
- ۱۵خبرداری از خسروان عجم
- ۱۶شنیدم که در مرزی از باختر
- ۱۷مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
- ۱۸شنیدم که یک بار در حلهای
- ۱۹نکوکار مردم نباشد بدش
- ۲۰گزیری به چاهی در افتاده بود
- ۲۱حکایت کنند از یکی نیکمرد
- ۲۲مدر پرده کس به هنگام جنگ
- ۲۳یکی را حکایت کنند از ملوک
- ۲۴جهان ای پسر ملک جاوید نیست
- ۲۵شنیدم که در مصر میری اجل
- ۲۶قزل ارسلان قلعهای سخت داشت
- ۲۷چو الب ارسلان جان به جانبخش داد
- ۲۸شنیدم که از پادشاهان غور
- ۲۹چو دور خلافت به مأمون رسید
- ۳۰شنیدم که از نیکمردی فقیر
- ۳۱یکی مشت زن بخت و روزی نداشت
- ۳۲حکایت کنند از جفاگستری
- ۳۳همی تا برآید به تدبیر کار
- ۳۴دلاور که باری تهور نمود
- ۳۵به پیکار دشمن دلیران فرست
- ۳۶دو تن، پرور ای شاه کشور گشای
- ۳۷نگویم ز جنگ بد اندیش ترس
- ۳۸میان دو بدخواه کوتاه دست
- ۳۹چو شمشیر پیکار برداشتی
- ۴۰گرت خویش دشمن شود دوستدار