ز دریای عمان برآمد کسی · ۸ دقیقه خواندن

حکایت در تدبیر و تأخیر در سیاست

روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.

باب اول در عدل و تدبیر و رای

  1. ۱شنیدم که در وقت نزع روان
  2. ۲ز دریای عمان برآمد کسی
  3. ۳نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
  4. ۴شنیدم که فرماندهی دادگر
  5. ۵شنیدم که دارای فرخ تبار
  6. ۶تو کی بشنوی نالهٔ دادخواه
  7. ۷خبر یافت گردن‌کشی در عراق
  8. ۸یکی از بزرگان اهل تمیز
  9. ۹در اخبار شاهان پیشینه هست
  10. ۱۰شنیدم که بگریست سلطان روم
  11. ۱۱خردمند مردی در اقصای شام
  12. ۱۲مها زورمندی مکن با کهان
  13. ۱۳چنان قحط سالی شد اندر دمشق
  14. ۱۴شبی دود خلق آتشی برفروخت
  15. ۱۵خبرداری از خسروان عجم
  16. ۱۶شنیدم که در مرزی از باختر
  17. ۱۷مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
  18. ۱۸شنیدم که یک بار در حله‌ای
  19. ۱۹نکوکار مردم نباشد بدش
  20. ۲۰گزیری به چاهی در افتاده بود
  21. ۲۱حکایت کنند از یکی نیکمرد
  22. ۲۲مدر پرده کس به هنگام جنگ
  23. ۲۳یکی را حکایت کنند از ملوک
  24. ۲۴جهان ای پسر ملک جاوید نیست
  25. ۲۵شنیدم که در مصر میری اجل
  26. ۲۶قزل ارسلان قلعه‌ای سخت داشت
  27. ۲۷چو الب ارسلان جان به جان‌بخش داد
  28. ۲۸شنیدم که از پادشاهان غور
  29. ۲۹چو دور خلافت به مأمون رسید
  30. ۳۰شنیدم که از نیکمردی فقیر
  31. ۳۱یکی مشت زن بخت و روزی نداشت
  32. ۳۲حکایت کنند از جفاگستری
  33. ۳۳همی تا برآید به تدبیر کار
  34. ۳۴دلاور که باری تهور نمود
  35. ۳۵به پیکار دشمن دلیران فرست
  36. ۳۶دو تن، پرور ای شاه کشور گشای
  37. ۳۷نگویم ز جنگ بد اندیش ترس
  38. ۳۸میان دو بدخواه کوتاه دست
  39. ۳۹چو شمشیر پیکار برداشتی
  40. ۴۰گرت خویش دشمن شود دوستدار
همه‌ی ۴۱ حکایت این باب ←