شهر سنگ
رمان
در شهر سنگستان، هر غروب، با آخرین پرتو خورشید، همهی مردم سنگ میشوند. جایی که ایستادهاند. نانوا با خمیر در دست، مادر با بچه در بغل، پیرمرد با تسبیح. و صبح، با اولین پرتو، دوباره جان میگیرند، بیآنکه بدانند شب چه شد. صد سال است همین است. مردم شهر به آن میگویند «آرامش». تا شبی که ماهیار، پسری دوازدهساله که برادرش را تازه از دست داده، سنگ نمیشود — و در خیابانهای خاموش شهر، صدای قلم و چکشی را میشنود که کسی، هر شب، با آن چیزی را از تن مردم خفته میتراشد. فانتزی در ۱۳ فصل. تهیهشده توسط تیم کتابرو.
دربارهی کتاب
در شهر سنگستان، هر غروب، با آخرین پرتو خورشید، همهی مردم سنگ میشوند. جایی که ایستادهاند. نانوا با خمیر در دست، مادر با بچه در بغل، پیرمرد با تسبیح. و صبح، با اولین پرتو، دوباره جان میگیرند، بیآنکه بدانند شب چه شد. صد سال است همین است. مردم شهر به آن میگویند «آرامش». تا شبی که ماهیار، پسری دوازدهساله که برادرش را تازه از دست داده، سنگ نمیشود — و در خیابانهای خاموش شهر، صدای قلم و چکشی را میشنود که کسی، هر شب، با آن چیزی را از تن مردم خفته میتراشد. فانتزی در ۱۳ فصل. تهیهشده توسط تیم کتابرو.
مشخصات
- نویسنده
- قلم کتابرو
- زبان
- فارسی
نظر خوانندگان
برای نوشتن نظر وارد شویدانتخاب نسخه
چند صفحه را رایگان بخوانید- دسترسی به نسخهی الکترونیکی بلافاصله پس از دریافت
- خواندن روی موبایل و رایانه، با ذخیرهی جای مطالعه