شهر بیسایه
رمان
در شهر نور، زیر گنبدی به وسعت یک دشت، خورشید مصنوعی از همهجا میتابد: از سقف، از دیوارها، از کف خیابانها. نور یکنواخت است، بیگرما، بیجهت. و هیچ چیز سایه ندارد. نورا یازده سال دارد و هرگز سایهی خودش را ندیده. هیچکس در شهر ندیده. سایه کلمهای است که فقط در کتابهای قدیمی هست، کنار کلمههای دیگری مثل «باران» و «غروب» و «ستاره». تا روزی که نورا، در کتابخانهی متروک طبقهی زیرین، کتابی پیدا میکند با عکس دختری که روی زمین دراز کشیده و کنارش، شکلی تاریک، درست به شکل خودش، دراز کشیده. علمیتخیلی در ۱۰ فصل. تهیهشده توسط تیم کتابرو.
دربارهی کتاب
در شهر نور، زیر گنبدی به وسعت یک دشت، خورشید مصنوعی از همهجا میتابد: از سقف، از دیوارها، از کف خیابانها. نور یکنواخت است، بیگرما، بیجهت. و هیچ چیز سایه ندارد. نورا یازده سال دارد و هرگز سایهی خودش را ندیده. هیچکس در شهر ندیده. سایه کلمهای است که فقط در کتابهای قدیمی هست، کنار کلمههای دیگری مثل «باران» و «غروب» و «ستاره». تا روزی که نورا، در کتابخانهی متروک طبقهی زیرین، کتابی پیدا میکند با عکس دختری که روی زمین دراز کشیده و کنارش، شکلی تاریک، درست به شکل خودش، دراز کشیده. علمیتخیلی در ۱۰ فصل. تهیهشده توسط تیم کتابرو.
مشخصات
- نویسنده
- قلم کتابرو
- زبان
- فارسی
نظر خوانندگان
برای نوشتن نظر وارد شویدانتخاب نسخه
چند صفحه را رایگان بخوانید- دسترسی به نسخهی الکترونیکی بلافاصله پس از دریافت
- خواندن روی موبایل و رایانه، با ذخیرهی جای مطالعه