روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.
حکایت · ۱ دقیقه خواندن
در این شهر باری به سمعم رسید
باب هفتم در عالم تربیت
- ۱سخن در صلاح است و تدبیر و خوی
- ۲اگر پای در دامن آری چو کوه
- ۳تکش با غلامان یکی راز گفت
- ۴یکی خوبخلق خلقپوش بود
- ۵یکی ناسزا گفت در وقت جنگ
- ۶عضد را پسر سخت رنجور بود
- ۷شنیدم که در بزم ترکان مست
- ۸دو کس گرد دیدند و آشوب و جنگ
- ۹چنین گفت پیری پسندیده هوش
- ۱۰یکی پیش داود طائی نشست
- ۱۱بد اندر حق مردم نیک و بد
- ۱۲مرا در نظامیه ادرار بود
- ۱۳کسی گفت حجاج خونخوارهای است
- ۱۴شنیدم که از پارسایان یکی
- ۱۵به طفلی درم رغبت روزه خاست
- ۱۶طریقت شناسان ثابت قدم
- ۱۷سه کس را شنیدم که غیبت رواست
- ۱۸شنیدم که دزدی درآمد ز دشت
- ۱۹یکی گفت با صوفییی در صفا
- ۲۰فریدون وزیری پسندیده داشت
- ۲۱زن خوب فرمانبر پارسا
- ۲۲جوانی ز ناسازگاری جفت
- ۲۳پسر چون ز ده بر گذشتش سنین
- ۲۴شبی دعوتی بود در کوی من
- ۲۵خرابت کند شاهد خانه کن
- ۲۶در این شهر باری به سمعم رسید
- ۲۷یکی صورتی دید صاحب جمال
- ۲۸اگر در جهان از جهان رستهای است،
- ۲۹جوانی هنرمند فرزانه بود