حکایت · ۱ دقیقه خواندن

یکی سلطنت ران صاحب شکوه

روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.

باب ششم در قناعت

  1. ۱خدا را ندانست و طاعت نکرد
  2. ۲مرا حاجیی شانهٔ عاج داد
  3. ۳یکی پر طمع پیش خوارزمشاه
  4. ۴یکی را تب آمد ز صاحبدلان
  5. ۵چه آوردم از بصره دانی عجب
  6. ۶شکم صوفیی را زبون کرد و فرج
  7. ۷یکی نیشکر داشت بر طبقری
  8. ۸یکی را ز مردان روشن ضمیر
  9. ۹یکی نان‌خورش جز پیازی نداشت
  10. ۱۰یکی گربه در خانهٔ زال بود
  11. ۱۱یکی طفل دندان برآورده بود
  12. ۱۲شنیدم که صاحبدلی نیکمرد
  13. ۱۳یکی سلطنت ران صاحب شکوه
  14. ۱۴کمال است در نفس مرد کریم
  15. ۱۵شنیدم ز پیران شیرین سخن