روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.
یکی آهنین پنجه در اردبیل · ۱ دقیقه خواندن
حکایت تیرانداز اردبیلی
باب پنجم در رضا
- ۱شبی زیت فکرت همی سوختم
- ۲مرا در سپاهان یکی یار بود
- ۳یکی آهنین پنجه در اردبیل
- ۴شبی کردی از درد پهلو نخفت
- ۵یکی روستایی سقط شد خرش
- ۶شنیدم که دیناری از مفلسی
- ۷فرو کوفت پیری پسر را به چوب
- ۸بلند اختری نام او بختیار
- ۹یکی پیر درویش در خاک کیش
- ۱۰چنین گفت پیش زغن کرکسی
- ۱۱چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
- ۱۲شتر بچه با مادر خویش گفت:
- ۱۳عبادت به اخلاص نیت نکوست
- ۱۴شنیدم که نابالغی روزه داشت
- ۱۵سیهکاری از نردبانی فتاد