روی هر بیت بزنید تا کارتش برای استوری ساخته شود.
حکایت · ۱ دقیقه خواندن
یکی را خری در گل افتاده بود
باب دوم در احسان
- ۱اگر هوشمندی به معنی گرای
- ۲پدرمرده را سایه بر سر فکن
- ۳شنیدم که یک هفته ابنالسبیل
- ۴گره بر سر بند احسان مزن
- ۵زباندانی آمد به صاحبدلی
- ۶یکی رفت و دینار از او صد هزار
- ۷بزارید وقتی زنی پیش شوی
- ۸شنیدم که پیری به راه حجاز
- ۹به سرهنگ سلطان چنین گفت زن
- ۱۰یکی را کرم بود و قوت نبود
- ۱۱یکی در بیابان سگی تشنه یافت
- ۱۲تو با خلق سهلی کن ای نیکبخت
- ۱۳بنالید درویشی از ضعف حال
- ۱۴یکی سیرت نیکمردان شنو
- ۱۵ببخش ای پسر کآدمی زاده صید
- ۱۶به ره بر یکی پیشم آمد جوان
- ۱۷یکی روبهی دید بی دست و پای
- ۱۸شنیدم که مردی است پاکیزه بوم
- ۱۹شنیدم در ایام حاتم که بود
- ۲۰ندانم که گفت این حکایت به من
- ۲۱شنیدم که طی در زمان رسول
- ۲۲ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد
- ۲۳یکی را خری در گل افتاده بود
- ۲۴شنیدم که مغروری از کبر مست
- ۲۵یکی را پسر گم شد از راحله
- ۲۶ز تاج ملکزادهای در مناخ
- ۲۷یکی زهرهٔ خرج کردن نداشت
- ۲۸جوانی به دانگی کرم کرده بود
- ۲۹کسی دید صحرای محشر به خواب
- ۳۰شنیدم که مردی غم خانه خورد