چشمهای باز
رمان
نگار یازده سال است شبها نمیخوابد. از ساعت دو تا پنج صبح، پشت پنجرهی آشپزخانه مینشیند و به محلهی خوابیده نگاه میکند. یک شب، روی پشتبام ساختمان روبهرو، پسربچهای را میبیند که با پیژامه، در سرمای دی، لب دیوار ایستاده. شب بعد هم. و شب بعد. پدر و مادر پسر میگویند بچهشان خواب است. پلیس میگوید چیزی ندیده. دکتر میگوید بیخوابی طولانی توهم میآورد. و نگار، که یادش رفته آخرین بار کی کسی حرفش را باور کرد، باید تصمیم بگیرد به چشمهایش اعتماد کند یا به همه. روانشناختی در ۱۰ فصل. تهیهشده توسط تیم کتابرو.
دربارهی کتاب
نگار یازده سال است شبها نمیخوابد. از ساعت دو تا پنج صبح، پشت پنجرهی آشپزخانه مینشیند و به محلهی خوابیده نگاه میکند. یک شب، روی پشتبام ساختمان روبهرو، پسربچهای را میبیند که با پیژامه، در سرمای دی، لب دیوار ایستاده. شب بعد هم. و شب بعد. پدر و مادر پسر میگویند بچهشان خواب است. پلیس میگوید چیزی ندیده. دکتر میگوید بیخوابی طولانی توهم میآورد. و نگار، که یادش رفته آخرین بار کی کسی حرفش را باور کرد، باید تصمیم بگیرد به چشمهایش اعتماد کند یا به همه. روانشناختی در ۱۰ فصل. تهیهشده توسط تیم کتابرو.
مشخصات
- نویسنده
- قلم کتابرو
- زبان
- فارسی
نظر خوانندگان
برای نوشتن نظر وارد شویدانتخاب نسخه
چند صفحه را رایگان بخوانید- دسترسی به نسخهی الکترونیکی بلافاصله پس از دریافت
- خواندن روی موبایل و رایانه، با ذخیرهی جای مطالعه